تبليغاتX
انعکاس
من نمی دونم کی پیشنهاد داد این ترم ۲۰ واحد اختصاصی بردارم؟! واقعا خدا باعث و بانی اش رو لعنت کنه... ۷۲ ساعت مداومه که بیدارم و الان هم انگشت هام خودشون غیرارادی دارن می نویسند...

بدبختانه وضعیت جوری شده که نه روزنامه سیاسی می خونم...نه ورزشی... نه ماهواره... نه تلویزیون... فقط بنرهای دانشگاه در محکومیت هتک حرمت امام رو دیدم و از اون طرف شعارهای سبز روی دیوار رو!!!

در هر حال همچنان روی جمله ای از قبل از انتخابات ملکه ذهنم شده تاکید می کنم:

اندکی صبر سحر نزدیک است...

نگاشته شده به قلم مهدی صالح پور در دوشنبه بیست و سوم آذر 1388 |
خیلی جالبه...

واقعا نمی دونم اینها چی فکر می کنن؟ مردم رو چی فرض کردن؟

نمی دونم چرا بین این همه شعار و عکس و متن و... ،این یه عکس که به طرز تابلویی توی بنگاه خبرپراکنی ۲۰.۳۰ مونتاژ و  تبلیغ شد، برای همه مهم شده؟ چرا روز ۱۳ آبان که عکس نائب امام زمان (حضرت آیت الله خامنه ای!!!) رو  لگد کردن و به ساحتش توهین کردن اتفاقی نیفتاد؟ چرا این همه عکس و شعار ها  و همچنین توهین های کیهان به نوه و فرزند امام به حاشیه رفت و این عکس مهم شده؟

خیلی جالبه... و جالب تر اینکه بعد از این همه رسوائی کودتاچیان،هنوز هستند کسانی که این بازی ها را باور می کنند!!!

نگاشته شده به قلم مهدی صالح پور در یکشنبه بیست و دوم آذر 1388 |
یک نکته مهم!

من زنده ام فقط اینترنت ام باز قطع شده و دانشگاه هم اونقدر سرم شلوغ میشه که وقت نمیشه آپ کنم...

لطفا مثل همیشه ببخشید...

نگاشته شده به قلم مهدی صالح پور در پنجشنبه نوزدهم آذر 1388 |
روزنامه همشهری توقیف شد!

روزنامه خبر، خودش خودش را تعطیل کرد!

چندی قبل هم روزنامه های سرمایه و صدای عدالت و آرمان و اعتماد ملی و مدتی هم فرهنگ آشتی و... توقیف شدند.

باردیگر به این حرف احمدی نژاد ایمان آوردم: "آزادی در ایران نزدیک به مطلق است!!!"

نگاشته شده به قلم مهدی صالح پور در سه شنبه سوم آذر 1388 |

هیچوقت فکر نمی کردم بعد از این همه مدت وبلاگ نویسی، اینطور دور و برم خلوت بشه! نه به اون روزهایی که توی لیست لینک های دوستان ام، جا برای سوزن انداختن نبود و نه به الان که غیر از چند تا دوست خیلی صمیمی، چیزی جز چند تا وب سایت و چند تا طنزنویس توی لینکستان ام نیست.

اما قبل از اینکه حس همنوع دوستی اتون گل کنه و کامنت بدید که "نه! مهدی! تو تنها نیستی! ما باهاتیم!!!" و این حرفا، می خواهم چند دلیلی که باعث افتادن ام به این حال و روز بوده رو براتون بنویسم، تا شما اگر می خواهید وبلاگ نویس خوبی باشید، درس عبرتی گرفته و اشتباهات من رو تکرار نکنید!

1 . چندین بار مبادرت به تعویض وبلاگ در 2 سال گذشته

که می دونم اصلی ترین دلیل ریزش بازدید کنندگان ام بوده و همچنین باعث عدم دسترسی دوستان و بازدیدکنندگان قدیمی بهم بوده هرچند لینک انعکاس همچنان در صفحه اول دوربرگردون هست.

2. سیاسی نویسی

مهمترین دلیل کم شدن دوستان و متعاقب اون، بازدیدکنندگان، نوشتن مطالب سیاسی بوده. که باعث شد برخی از دوستان به علت تنفر از سیاست و برخی هم به خاطر تضاد با افکار سیاسی من، قید دوستی با من رو بزنند و به جای اینجا اومدن، به سراغ جاهایی که دوست دارن و یا افکارشون نزدیک تره، برن.

3. غیبت های طولانی وبلاگی

چندین بار اقدام به اعتصاب وبلاگی و چندین بار قطعی اینترنت ام و چندین بار نداشتن انگیزه ی وبلاگ نویسی باعث شد تا غیبت های زیاد و طولانی ام مخصوصا در 18 ماه گذشته، تعداد زیادی را دلسرد کرد و دوستی های کوتاه مدت و کم اثر رو هم از بین برد.

4. ضعیف تر شدن مطالب

بعد از بروز یک سری مسائل در زندگی ام، انگیزه وبلاگ نویسی و طنزنویسی ام کم شد و این باعث شد قلم ام روز به روز ضعیف تر و ضعیف تر بشه تا حدی که خودم می دونم خیلی وقته که یه مطلب باحال و در حد تیم ملی، نداشتم!!!

5. دیگر موارد!

کمتر کامنت دادن ام (که خودش یک نوع تبیلغ برای وبلاگه) و شلوغ شدن سرم به خاطر سنگینی درس ها و البته مسائل مختلف جامعه و همچنین عدم ایجاد دوستی های جدید و... از دیگر موارد قابل ذکر هستند!

...

نتیجه گیری:

همه اینها باعث شد تا بعد از 3 سال وبلاگ نویسی و وبلاگ داری، هم رتبه ی اینجا در گوگل و هم بازدید کننده هام و هم دوستان ام و هم همه چیزم، خیلی کمتر از انتظار ام و حتی خیلی کمتر از "دوربرگردون"(وبلاگ قبلی ام) بشه که باعث شده بدجور به گذشته ی خودم حسودی ام بشه و...

پ.ن:

برای شروع هیچوقت دیر نیست!    

نگاشته شده به قلم مهدی صالح پور در جمعه بیست و نهم آبان 1388 |